سه شنبه 17 دی 1387

آجرک الله یا صاحب الزمان

   نوشته شده توسط: سید روح الله نوربخش    

آجرک الله یا صاحب الزمان

فرا رسیدن عاشورای حسینی را به  ولی الله العظم حضرت صاحب الزمان (عج) و نائبشان مقام معظم رهبری و همه دوستداران عاشقان ودیوانگان حضرت ابی عبدالله تسلیت عرض مینمائیم


سه شنبه 17 دی 1387

شهادت خامس آل عبا(علیه السلام)

   نوشته شده توسط: سید روح الله نوربخش    

« ذکر مصیبت عظمی و شهادت خامس آل عبا(علیه السلام)»

در کامل الزیارة از حضرت صادق

(علیه السلام) روایت است که فرمودروز عاشوراء وقتی حضرت امام حسین(علیه السلام) بعد از اصحاب و فتیان و جوانان هاشمیه تنها شد،منصور ملک با چهار هزار از ملائکه بنصرت آنجناب فرود آمدند ولی حضرت امام حسین(علیه السلام) اجازت نفرمودند و به آسمانها رفتند و باردیگر بازگشتند تا شرف رخصت دریابند.حضرت امام حسین(علیه السلام) را شهید دیدند « فهم عند قبره شعث غبر یبکونه الی یوم القیمة » ملائکه پریشان موی و گردآلود بدان خاک پاک بماندند وتا روز قیامت بدان غریب مظلوم نوحه و گریه کنند. « فلا یزوره زائر الا استقبلواه ولایودعه مودع الا شیعوه » چون کسی به زیارت رود به استقبال آید و چون بازگردند مشایعت نمایند در بیماری عیادت وی کنند و از پس مرگ برجنازه او نماز گذارند و از خداوند آمرزش طلبند تا حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور فرماید.

«

وفی البحار ثم التفت الحسین(علیه السلام) عن یمینه ... »چون از اصحاب و فتیان هاشمیه کسی نماند و همه انصار حضرت امام حسین(علیه السلام) فیض شهادت را فائض گردیدند،حضرت یک نگاهی به یمین و یسار خود نمود و سر به آسمان برداشت و گفت بارالهی تو میدانی که به فرزند پیغمبر تو چه کردند آنگاه ندا برداشته و فرمود آیا رحم کننده ای هست که آل رسول مختار را رحمی کند و یاری کننده ای هست که ذریه اطهار را نصرت بنماید-الخ.حضرت زین العابدین(علیه السلام) چون بانگ پدر را شنید اگرچه از کمال ناتوانی حمل سیف و سنان نمیتوانست شمشیری برداشته افتان و خیزان به سمت میدان رفت.حضرت ام کلثوم(علیهاالسلام) از قفای او بانگ زد که ای فرزند برادر برگرد.فرمود ای عمه دست نگه دار مرا تا پیش روی پسر پیغمبر قتال کنم. حضرت امام حسین(علیه السلام) فرمود ای ام کلثوم بازدار او را تا جهان از نسل آل محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) تهی نگردد. 


« مبارزات و شجاعت حضرت امام حسین(علیه السلام)»

در ملهوف

 «ولقد کان یحمل فیهم وقد تکملوا ثلاثین الفا ... » پس حضرت امام حسین(علیه السلام) کمر شهادت برمیان بست و به قدم یقین و ایمان و از روی شوق لقای خداوند عالمیان رو به آن کفار و منافقان آورد و مفاخر و مناقب خود را به رجز اداء می نمود و مبارز میطلبید و هر که در مقابل آن فرزند اسدالله الغالب می آمد او را بر خاک هلاک میانداخت.چون دیگر کسی جرات نمیکرد که به مبارزه در مقابل آنحضرت درآید آن شیرخدا به میمنه و میسره آن اهل کفر حمله کرد و بر هر حمله جمع کثیری بسوی بئس المصیر میفرستاد و به هر جانب که حمله میکرد آن گروه انبوه مانند مگس و ملخ از پیش او میگریختند و از هر حمله که برمیگشت لحظه ای توقف مینمود و میگفت«لا حول ولا قوک الا باللّه ».و حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در زیارت ناحیه مقدسه میفرماید«فنکثوا ذمامک و بیعتک و اسخطوا ربک و جدک و بدؤک بالحرب فثبت للطعن و الضرب و طحنت جنود الفجار و اقتحمت قسطل الغبار مجالدا بذی الفقار کانک علی المختار» پس آنان پیمان ها و بیعت تو را شکستند و پروردگارت و جد مطرت را به خشم آوردند و جنگ را با تو آغاز کردند پس تو برای وارد آوردن ضربات نیزه و شمشیر استوار بپا خاستی و لشکریان بدکاره و معصیت پیشگان را بهلاکت رساندی و چنان با ذوالفقار شمشیر زنان به گرد و غبار عرصه جنگ فرو رفتی که گویا تو همان برگزیده حق حضرت علی (علیه السلام) هستی.

در منتخب گوید که

حضرت امام حسین(علیه السلام) پیش صف آمد و بر عمربن سعد خطاب کرد و فرمود«اخیرک فی ثلاث خصال » از سه کار یکی انتخاب کن.گفت کدامند؟ فرمود« تترکنی حتی ارجع الی المدینة الی حرم جدی رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم) » نخست آنکه از ما دست برداری تا بسوی مدینه به حرم جدم رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) برگردم.ابن سعد گفت این امکان پذیر نیست. فرمود« اسقونی شربتا من الماء فقد نشفت کبدی من شدة الظماء » مرا جرعه ای آب دهید که جگرم از شدت عطش میسوزد.گفت این مسئلة نیز به اجابت مقرون نشود.فرمود « و ان کان لابد من قتلی فلیبرز الی رجل بعد رجل » دیگر آنکه اگر از قتل من ناگزیرید من یک تن بیش نیستم با من بطریق مبارزت مناجزت کنید.و مردی بعد از مردی به میدان آید و رزم آزماید.ابن سعد گفت این روا باشد.پس حضرت امام حسین(علیه السلام) آهنگ قتال نمود و این رجز بخوانید.«انا بن علی الطهر من آل هاشم ... » و در بحار گوید «ثم وقف قبالة القوم و ... » که حضرت امام حسین(علیه السلام) در مقابل قوم بایستاد و شمشیر از نیام کشیده در دست داشت،از زندگی خود مایوس و بر مرگ تصمیم عزم داده.و در ناسخ گوید به حکم پیمانی که با ابن سعد بسته بود بنای مبارزت کرد.اول کس تمیم بن قحطبه که از ابطال شام بود چون پلنگ خون آشام آهنگ جنگ ساخت. حضرت امام حسین(علیه السلام) چون برق خاتف بر او تاخت و سرش را با تیغ بپرانید.همچنان ابطال رجال، مردی از دنبال مردی و هماوردی از قفای هماوردی با آنحضرت رو در روی شدند و سخت کوشیدند و از شربت نخستین بنوشیدند.زمین جنگ از خون کشته گان لاله زار گشت و عدد مقتولین افزون از شمار گشت و در منتخب آنگاه شمر حرامزاده بانگ برداشت«ایها الامیر والله لوبرز الی الحسین(علیه السلام) ... » ای امیر سوگند بخدا اگر تمام اهل زمین به مبارزت با حسین(علیه السلام) مناجزت بنمایند همه را عرضه دمار و هلاک و طعمه شمشیر ذوالفقار خواهد نمود رای این است که از سوی بر وی گرد آمده و سواره و نیزه دار و تیرانداز از چهارجانب احاطه کرده او را از پای درآوریم و در بحار عمربن سعد خود سپاهیان را بانگ بر زد و گفت «الویل لکم اتدرون لمن تقاتلون ...» وای بر شما آیا میدانید با کدام کس میجنگید این پسر انزع بطین و این پسر کسی ست که شجعان عرب و دلیران اقوام یک تن بجای نگذاشت و همگان را با تیغ درگذرانید.پیمان را بشکست و حکم داد که لشکر همدست با او حمله بردند پس لشکر چون دریای طوفان زای به جنبش آمدند و میان امام و خیام حرم حائل گردیدند
.



سه شنبه 17 دی 1387

یا ابالفضل(ع)

   نوشته شده توسط: سید روح الله نوربخش    

 بــا آنــکــه هــسـت آب تــو جان پـرو ای فرات **
                         **
دلــــهــــا بـــــود ز آب تــــــو، در آذر ای فرات **

     ** ســـیــراب از تـــو عــالـــم و انــدر کــنــار تــو ** 
                         **
جـان داده تـشـنـه خسـرو جـان پرور ای فرات **

     ** بی مهـریت بس اینکه حسین(ع) تشنه بود و تو **
                         **
بـودی بـه مـهــر دخـتـر پـیـغـمـبـر(ص) ای فرات **

     ** از آب، تــــو مــــضــایـــقــه کــــردی و آب داد **
                         **
تـیـر جـفـا بـه حـلـق عـلـی اصـغـر(ع) ای فرات **

     ** بـا نــو رَسـان ســاقـی کــوثــر از ایــن عـمــل **
                         **
آتــــش فــکـــنــدۀ بــه دل کــــوثـــــر ای فرات **


سه شنبه 17 دی 1387

یوم الله

   نوشته شده توسط: سید روح الله نوربخش    

یوم الله

از نامهای روز عاشوراست،به معنای روز خدا.گر چه همه روزها و مکانها و زمانها ازآن خداست، ولی گاهی زمان و مکان خاصی به دلیل اهمیت آن یا عظمت‏حادثه‏ای که درآن اتفاق افتاده و قدرت نمایی خداوند در آن روز،به خدا انتساب پیدا می‏کند و«ماه خدا یاروز خدا»می‏شود.در قرآن نیز از«ایام الله‏»یاد شده و به گرامیداشت آن توصیه شده‏است،چرا که در سرنوشت اقوام و ملل،تاثیر عمده داشته است(ذکرهم بایام الله:ابراهیم،آیه 5). (47) در روز عاشورا،حوادث مهمی اتفاق افتاده که مهمترین آن حماسه کربلا و شهادت‏امام حسین‏«ع‏»است.طبق روایات فراوان،بخصوص در کتب اهل سنت،عاشورا روزمهمی بوده که پیشینیان آن روز را،روزه می‏گرفتند و پیامبر«ص‏»هم روزه می‏گرفت،ولی‏پس از شهادت حسین بن علی‏«ع‏»در این روز، بنی امیه بخاطر کینه‏ای که با عترت پیامبرداشتند،آن روز را روز فرخنده و مبارک و عید قرار دادند و به شادمانی پرداختند(اللهم ان‏هذا یوم تبرکت به بنو امیة...و هذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان بقتلهم الحسین) (48) ازاین رو پس از آن حادثه،امامان شیعه آن را روز شومی دانسته و از روزه گرفتن در آن نهی‏کردند.

در روایات عامه نقل شده که از رسول خدا«ص‏»در باره عاشورا و روزه آن پرسیدند،فرمود:«ان یوم عاشورا یوم من ایام الله تعالی،فمن شاء صامه و من شاء ترکه‏» (49) عاشورایکی از ایام الله است،هر که خواست روزه بگیرد و هر که خواست،نگیرد.از امام‏صادق‏«ع‏»روایت است که آل امیه و شامیانی که در کشتن حسین‏«ع‏»آنان را یاری کرده‏بودند،نذر کرده بودند که اگر حسین‏«ع‏»کشته شود و سپاه کوفه سالم از جبهه کربلابرگردند و خلافت در دودمان آل ابی سفیان مستقر گردد،آن روز را روز عید و جشن‏بگیرند و به شکرانه‏اش،آن روز،روزه بگیرند.از این رو روزه گرفتن عاشورا تا امروز درمیان آل ابی سفیان رسم شده است و مردم از آنان تبعیت می‏کنند و روزه می‏گیرند و در این‏روز،به خانواده و بستگان خویش،شادی می‏رسانند. (50) به هر حال،در تاریخ اسلام،واقعه خونین عاشورا عظیمترین جلوه فداکاری خالصانه‏در راه دین و فدا شدن گرامیترین انسان آن روزگار در راه حق و عدالت و احیای اسلام بودو تاثیرات مهمی در بیداری ملتها در طول تاریخ و الهام گرفتن افراد و امتها در راه مبارزه باستم داشته است و اگر در اسلام،چند روز بسیار مهم و به یاد ماندنی و ستودنی داشته‏باشیم،یکی هم عاشوراست،که راز و رمز کرامت بخشیدن انسان بر فرشتگان از سوی‏خدا را نشان می‏دهد و برای امت محمد«ص‏»همین بس که اسوه‏هایی چون‏سید الشهدا«ع‏»و شهدای کربلا دارد که جهان را در مکتب شرافت و آزادی خود،تربیت‏می‏کند.در حدیثی قدسی آمده است که حضرت موسی به خداوند عرض کرد:پروردگارا،چرا و به چه خاطر امت محمد«ص‏»را بر سایر امتها فضیلت بخشیدی؟فرمود:به خاطر ده‏خصلت و ویژگی آنان را برتری دادم. موسی‏«ع‏»پرسید:آن ده خصلت چیست که امت‏محمدی به آن عمل می‏کنند،تا من هم بنی اسرائیل را فرمان دهم تا به آنها عمل کنند؟

خدای متعالی فرمود:«الصلاة و الزکاة و الصوم و الحج و الجهاد و الجمعة و الجماعة و القرآن‏و العلم و العاشوراء...» (51) آنها عبارت است از:نماز،زکات،روزه،حج،جهاد،نماز جمعه،نماز جماعت، قرآن،دانش،و عاشورا!شگفتا که عاشورا در کنار نماز و حج و جهاد وقرآن و...از خصلتهای امتیاز بخش امت اسلام بر امتهای دیگر است.و این راز عظمت‏عاشورا و یوم الله بودن آن است. در ادامه حدیث فوق،حضرت موسی از مفهوم‏«عاشورا»می‏پرسد،خداوند در پاسخ به روز گریه و تباکی بودن عاشورا در سوگ فرزندپیغمبر و فضیلت گریستن و اطعام و خرج در راه زاده زهرا و ماتم آن شهید بزرگوار اشاره‏می‏فرماید و بر چشمهای گریان در روز عاشورا و قطرات اشک،پاداش بهشت را وعده‏می‏دهد.

امام خمینی‏«قدس سره‏»نیز روزهایی همچون 22 بهمن،15 خرداد،17 شهریور را«یوم الله‏»می‏داند و به تکریم و احیای آنها دستور می‏دهد و تعبیر«عاشورا و 17 شهریور ودیگر ایام الله...» (52) نشان می‏دهد که عاشورا را نیز از ایام الله می‏داند و در جایی هم‏15 خرداد را با عاشورا مقایسه می‏کند و هر دو را«روز الهی‏»می‏داند که همان یوم الله‏است:«بزرگداشت روز حماسه آفرین 15 خرداد،بزرگداشت ارزشهای انسانی در طول‏تاریخ است،همان سان که بزرگداشت روز سرنوشت‏ساز عاشورا،بزرگداشت اسلام وقرآن کریم است.ملت‏شریف ما،بلکه ملتهای مظلوم،از هر چه غفلت کنند،از این دو روزالهی نباید غفلت کنند.عاشورا با«نه‏»خود، یزیدیان را در طول تاریخ نفی کرد و به‏گورستان فرستاد،15 خرداد پهلویان و پهلوی صفتان و ابر قدرتها را مدفون کرد...»و درپایان این پیام،می‏فرماید:«درود بر عاشورا،درود بر 15 خرداد و پی‏نوشتها 22 بهمن،درود برایام الله‏» (53)

1-امالی صدوق،ص 122.

2-الخصائص الحسینیه،شوشتری،ص 99.

3-لهوف،ص 209.

4-اعیان الشیعه،ج 1 ص 601.

5-بحار الانوار،ج 45،ص 299.

6-همان.

7-عوالم(امام حسین)،ص 607.

8-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 3،ص 253.

9-عوالم،ص 608،بحار الانوار،ج 45،ص 298.

10-اصول کافی،ج 1،ص 465.

11-اعیان الشیعه،ج 1،ص 597.

12-از شعر«یاد»،جواد محدثی.

13-صحیفه نور ج 4،ص 279.

14-بحار الانوار،ج 44،ص 286 و ج 98،ص 103.

15-منتهی الامال(چاپ هجرت)ج 1،ص 542.

16-بحار الانوار،ج 52،ص 308.

17-همان،ج 45،ص 334،358،367.

18-مفاتیح الجنان،زیارت اول امام حسین،ص 424.

19-همان،زیارت ششم،ص 427.

20-همان،زیارت وارث،ص 430.

21-بحار الانوار،ج 44،ص 286.

22-مقتل الحسین،مقرم،ص 427.

23-مروج الذهب،ج 3،ص 58،کامل ابن اثیر،ج 2،ص 540،مع الحسین فی نهضته،اسد حیدر، ص 108.

24-بحار الانوار،ج 45،ص 389 به نقل از جزری.

25-مع الحسین فی نهضته،ص 154،نقل از انساب الاشراف.

26-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 102.

27-عنصر شجاعت،ج 1،ص 70،تنقیح المقال،ج 3،ص 325.

28-انصار الحسین،ص 97.

29-موسوعة کلمات الامام الحسین،ص 425.

30-تنقیح المقال،ج 3،ص 325.

31-اعیان الشیعه،ج 1،ص 603،کامل،ابن اثیر،ج 2،ص 569.

32-تنقیح المقال،مامقانی،ج 3،ص 326.

33-حیاة الامام الحسین،ج 2،ص 324.

34-سفینة البحار،ج 1،ص 528.

35-مروج الذهب،ج 3،ص 67.

36-بحار الانوار،ج 44،ص 325.

37-الغدیر،ج 1،ص 248.

38-تذکرة الخواص،ابن جوزی،ص 164.

39-مروج الذهب،ج 3،ص 69 تا 72،العقد الفرید،ج 5،ص 139.

40-از جمله در این باره ر.ک:حیاة الامام الحسین ج 2،ص 180،الغدیر،ج 10،ص 248 تا 256. تاریخ مفصل اسلام،عمادزاده،ص 267.

41-مروج الذهب،ج 3،ص 53.

42-سفینة البحار،ج 1،ص 582.

43-تنقیح المقال،مامقانی،ج 3،ص 328،عنصر شجاعت،ج 1،ص 110.

44-مفاتیح الجنان،زیارت عاشورای غیر معروفه،ص 465.

45-همان،ص 466.

45-صحیفه نور،ج 20،ص 228.

46-همان،ج 9،ص 57.

47-در باره مفهوم و جایگاه ایام الله،ر.ک:«روایت انقلاب‏»،جواد محدثی،ج 1،ص 11، مقاله‏«نگاهی تازه به مفهوم‏ایام الله‏»و«صحیفه نور»،ج 9،ص 59.

48-مفاتیح الجنان،ص 451(زیارت عاشورا).

49-کنز العمال،علاء الدین علی الهندی،ج 8،ص 658،المعجم المفهرس لالفاظ الحدیث النبوی،ج 4،ص 224 واژه «عشر»

50-بحار الانوار،ج 45،ص 95 حدیث 41.

51-مجمع البحرین،طریحی،واژه‏«عشر»،مستدرک سفینة البحار،نمازی شاهرودی،ج 7،ص 234.

52-صحیفه نور،ج 16،ص 181.

53-همان ج 14،ص 264.


« شهادت و وداع حضرت علی اکبر(علیه السلام) اولین شهید از آل هاشم»

مرحوم میرزا حسن یزدی در مهیج الاحزان گوید چون شاهزاده حضرت علی اکبر(علیه السلام) بی کسی و غریبی پدر بزرگوارش را مشاهده نمود،مصمم رفتن به میدان گردید و به جهت اجازۀ حرب به نزد پدر بزرگوار آمد و عرض کرد که ای پدر اجازه بده تا جان خود را در رکاب تو دربازم.و در بعضی از کتب مقاتل مذکور است که چون اهل حرم فهمیدند که آنحضرت روانه میدان میشود و اجازه حرب میخواهد،مادران و خواهران و عمه ها بدور او حلقه ماتم زدند و پس از وداع، حضرت علی اکبر(علیه السلام) روانه میدان شد. 

در بحار گوید « و رفع الحسین(علیه السلام) شیبته نحو السماء فقال اللهم اشهد علی هولاء القوم فقد برز الیهم غلام اشبه الناس خُلقا و خَلقا و منطقا برسولک کنا اذا اشتقنا الی نبیک نظرنا الی وجهه اللهم امنعهم برکات الارض و فرقهم تفریقا و مزقهم تمزیقا واجعلهم طرائق قددا و لاترض الولاة عنهم ابدا فانهم دعونا لینصروننا ثم عدوا علینا یقاتلوننا ثم صاح الحسین بعمربن سعد مالک قطع الله رحمک و لا بارک الله لک فی امرک و سلط علیک من یذبحک بعدی علی فراشک کما قطعت رحمی و لم تحفظ قرابتی من رسول الله(صلی الله علیه و آله وسلم) ثم رفع الحسین(علیه السلام)صوته و تلی ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین ذریة بعضها من بعض والله سمیع علیم »

و در ناسخ گوید حضرت علی اکبر(علیه السلام) جوانی بود هجده ساله در طلاقت لسان و ذلاقت بیان و صباحت رخسار و ملاحمت دیدار و شمیت و شمایل هیچکس در روی زمین شبیه تر از وی با خاتم النبیین نبود.نام و کنیت از جد داشت و او را به نام علی و کنیت ابوالحسن گفتند و شجاعت نیز از علی مرتضی(علیه السلام) داشت.و مرحوم علامه مجلسی در جلاءالعیون گوید که حضرت علی اکبر(علیه السلام) در حُسن و جمال و فضل و کمال عدیل خود عدیل نداشت و بصورت شبیه ترین مردم بود به حضرت رسول(صلی الله علیه و آله وسلم) و هر گاه اهل مدینه مشتاق لقای آنحضرت میشدند به نزد آن امام زاده عدیم المثال می آمدند و بجمال و کمالش نظر می کردند.حضرت زین العابدین(علیه السلام) فرمود که چون امام زادۀ عالی تبار متوجه میدان کارزار شد حضرت امام حسین(علیه السلام) آب از دیده های مبارک فرو ریخت و رو بجانب آسمان گردانید و گفت خداوندا تو گواه باش بر ایشان که فرزند حضرت رسالت(صلی الله علیه و آله وسلم) و شبیه ترین مردم در گفتار و صورت و سیرت به آن حضرت بسوی ایشان میرود و هرگاه ما مشتاق لقای پیغمبر تو میشدیم بسوی جمال او نظر میکردیم.خداوندا برکتهای زمین را از ایشان منع کن و ایشان را پراکنده گردان و والیان را از ایشان راضی مگردان که ایشان ما را طلب کردند یاری ما کنند و شمشیر کین بر روی ما کشیدند.پس حضرت امام حسین(علیه السلام) بانگ بر عمر زد و گفت که چه میخواهی از ما ای بدترین اشقیاء خدا رحم تو را قطع کند و هیچ کار تو را بر تو مبارک نگرداند و بعد از من بر تو مسلط گرداند کسی را که تو را در میان رختخواب خود ذبح کند چنانچه رحم مرا قطع کردی و قرابت حضرت رسالت(صلی الله علیه و آله وسلم) را در حق من رعایت نکردی.پس با صدای بلند این آیه را که در شأن اهلبیت نازل شده است را تلاوت نمود. « ان الله اصطفی آدم-الآیة » پس از آن شیر بیشه هیجا تیغ از نیام برکشید و آن لئیمان شقاوت کار را طعمه شمشیر آتشبار خود گردانید و به هر طرف که حمله میکرد گروهی را بر خاک هلاکت می افکند. 

مفید در ارشاد و سیدبن طاووس در ملهوف و ابن اثیر در کامل و دیگر محدثین و مورخین فریقین حضرت علی بن الحسین(علیهماالسلام) را اولین شهید هاشمی نگاشته اند و زیارت منسوب به ناحیه مقدسه مؤید این مقال است که فرموده « السلام علیک یا اول قتیل من نسل خیر سلیل من سلالة ابراهیم الخلیل صلی الله علیک و علی ابیک »  

 

 

« قطع الله رحمک الی ان قال کماقطعت رحمی »

مؤلف گوید اینکه در ترجمه « قطع الله رحمک الی ان قال کماقطعت رحمی » بعضی از اهل منبر گویند و در بعضی از کتب مقاتل اینطور معنی کرده اند که چنانچه تو نسل مرا بریدی اشتباه صرف و غلط محض است.ابدا نسل حضرت امام حسین(علیه السلام) بریده نشد و اینقدر انوار سادات علوی روی زمین را منور کرد.بلکه معنایش اینست که چون عمرسعد از قریش بود و حضرت امام حسین(علیه السلام) نیز از قریش بود حضرت میفرماید که خدا رحم تو را قطع کند چنانچه تو از ما قطع رحم کردی و عمربن سعد خود نیز این مطلب را بعد از مراجعت از کربلاء به ابن زیاد گفت « انی قطعت رحمی و وصلت خصمی و خالفت ربی-الخ » من قطع رحم و وصل خصم و مخالفت پروردگار خود نمودم.     

 

« برگشتن حضرت علی اکبر(علیه السلام) بخدمت امام حسین(علیه السلام) »

در بحار گوید « ثم رجع الی ابیه وقد اصابته جراحات کثیرة فقال یا ابة العطش قدقتلنی و ثقل الحدید اجهدنی ...» اینوقت شدت حر و شدت عطش و کثرت جراحت و ثقل و سنگینی صلاح او را خیلی آزار و نیرومندی او را کاهش داد.حضرت علی اکبر(علیه السلام) از میان سپاه اعداء عنان برتافت و صف بشکافت و بحضور پدر آمد و فریاد برداشت ای پدر تشنگی مرا کشت و ثقل صلاح مرا به تعبی عظیم افکند.آیا به شربتی آب می توان دست یافت تا در مقاتلت اعداء قوتی به دست آرم و خون از اندام مبارکش ریخت و تنش از آثار خون چنان شد که لباس احمر در بر کرده حضرت امام حسین(علیه السلام) در او نگریست و سخت بگریست و فرمود ای فرزند بر محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) و برعلی(علیه السلام) و بر من گران می آید که ایشان را دعوت کنی و اجابت نفرمایند و استغاثه کنی و اعانت ننمایند و زبان حضرت علی اکبر(علیه السلام) را در دهان مبارک گذاشت و بمکید و خاتم خویش را بدو داد و فرمان داد که در دهان بگذارد.فرمود ای پسر این خاتم را در دهان نگاهدار و بازشتاب به جهاد دشمنان.همانا روز را بیگاه نکرده باشی که جدت بشربتی تو را سقایت کند که از آن پس هرگز تشنه نشوی.


       ** بودند دیو و دد همه سیراب و می مکید **
                               **
خـاتـم ز قـحـط آب ، سـلـیـمـان کـربـلاء **
 

   


« مراجعت حضرت علی اکبر(علیه السلام) بسوی لشکر »

«فلم یزل یقاتل حتی قتل تمام المأتین و فی الارشاد فبصر به مرة بن العبدی ...» حضرت علی اکبر(علیه السلام) دیگر باره بعرصه کارزار آمده و این رجز را میخواند « الحرب قد بانت الخ» دست از جان شسته و دل برخدای بسته بکردار صاعقه آتشبار خویشتن را در میان کفار انداخت و از چپ و راست میزد و میشکست و پیوسته حملات متواتره میکرد و از روضة الصفا منقول است که تا دوازده حمله نمود تا در این کثرت نیز هشتاد تن از آن جماعت را دارالبوار فرستاد تا عدد مقتولین به دویست تن رسید.از کرت زخم و سیلان خون اندام مبارکش سست شد.این وقت مرة بن منقذ بن مرة عبدی ملعون گفت گناهان عرب بر من که اگر باز بدینگونه بر لشکر حمله کند پدرش را به مرگ او ننشانم.دفعه دیگر که حضرت علی اکبر(علیه السلام) حمله کرد منقذ ملعون فرصتی بدست آورده شمشیری بر فرق همایونش فرود آورد و بدان ضربت زخمی گران یافت و دیگر سواران از چهار جانب او را مجروح کردند.توانائی یکباره از حضرت علی اکبر(علیه السلام) رفت.دست بر گردن اسبش عقاب آورد و عنان رها کرد و اسب در میان سواران از این سو بدان سوی میتاخت و به هر جانبی که عبور میداد زخمی بر حضرت علی اکبر(علیه السلام)  میزدند بدن مبارکش را با تیغ پاره پاره کردند.چون نزدیک شد که رخت به دیگر سرای برد، فریاد برآورد ای پدر اینک جد من رسولخدا (صلی الله علیه وآله وسلم) حاضر است .مرا سقایت کرد به شربتی که هرگز از این پس تشنه نخواهم شد و تو را همی گوید که تعجیل کن که جامی از بهر تو ذخیره کرده تا در این ساعت بنوشی.

    


«آمدن حضرت حسین(علیه السلام) به سر نعش حضرت علی اکبر(علیه السلام)»

«فی الملهوف فجاءالحسین(علیه السلام) حتی وقف علیه و وضع خده علی خده و فی الطالبیین عن حمید ابن مسلم قال سماع اذنی یومئذ الحسین(علیه السلام) و هو یقول قتل الله قوما قتلوه یا بنی ... » چون حضرت امام حسین(علیه السلام) بانگ فرزند دلبند را شنید اسب برجهاند و بشتافت و صفوف لشکر را بشکافت و مردم را پراکنده کرد و خود را بر سر علی اکبر(علیه السلام) رساند دید با بدن صدچاک بر خاک افتاده بر سر پسر ایستاد وصیحه زد و میگریست و میگفت ای پسرک من خدا بکشد جماعتی را که تو را کشتند.چه بسیار شگفتی میرود که این جماعت بر خداوند جرات کرده و از رسولخدا (صلی الله علیه وآله وسلم) نهراسیدند و پرده حرمت آنحضرت را چاک زدند.ای فرزند بعد از تو خاک بر سر دنیا.پس از اسب پیاده شد چهره مبارک بر چهره علی اکبر(علیه السلام)  بنهاد و در روایت دیگر سر شکافته علی اکبر(علیه السلام) را برداشت و برسر زانو گذاشت و خون از سرش پاک کرد و او را میبوسید.


    ** بـه گـوشـم آیـد از مـیدان، صـدای اکـبـرم زینب **
                           **
حـــرم را لالــه بـاران کـن، بـرای اکـبـرم زینب **

    **مـرا ذکـر عـلی بـر لـب، عـلـی بابا صـدا می زد **
                           **
خـودم دیدم خـودم دیدم، جـوانم دست و پا می زد**

    **سرشک از دیده باریدم، به موج خون قمر دیدم **
                          **
بـیـائـیـد ای بـنـی هـاشـم، کـه من داغ پسر دیدم **

    **علی جان دیده بگشا بین، که مرگت قاتلم گشته **
                          **
تــو خـفـتی خـندۀ دشـمـن، تـســـلای دلــم گشته **
  
  



«بیرون آمدن زینب کبری(علیهاالسلام)ازخیمه بسوی نعش علی اکبر(علیه السلام)»

در بحار گفته که حمیدبن مسلم گوید « فکانی انظر الی مرئة خرجت مسرعة کانها الشمس الطالعة ... » زنی دیدم که از خیام حرم جلالت شتابان به در آمد و چنان بود که گوئی آفتاب از مشرق برآمد و میگفت واویلاه واثبوراه یا حبیباه یا ثمرة فؤاداه و میگریست تا خویشتن بر جسد علی اکبر(علیه السلام) افکند من نام او را پرسیدم گفتند زینب(سلام الله علیها) دختر حضرت علی(علیه السلام) است امام بیامد دست او بگرفت و به خیام بازگردانید و به جوانان هاشمی فرمود برادر خویش برگیرید.هاشمیا کشته علی اکبر(علیه السلام) را برداشتند و آورده برابر خیمه گاه امام که در مقابل آن قتال میکردند بگذاشتند. 

 


«اضطراب حضرت سکینه(علیهاالسلام)در شهادت حضرت علی اکبر(علیه السلام)»

در دمعة الساکبة گوید در بعضی از کتب معتبره از مفید (علیه الرحمة) و او با اسناد خود از جابر ابن عبدالله انصاری روایت کرده که گفت «لما قتل علی بن الحسین(علیهماالسلام) دخل الحسین(علیه السلام) الی الفسطاط باکیا مایوسا عن نفسه حزینا»چون علی اکبر(علیه السلام) شهید شد امام گریان و نالان بخیمه وارد شد و از خود مایوس بود.حضرت سکینه(علیهاالسلام) آمد و عرض کرد «مالی اراک تنعی نفسک و تدیر طرفک این اخی علی(علیه السلام)» چیست که من تو را میبینم خبر مرگ خود را میدهی و چشم بدین سوی و آن سوی برمیگردانی کو برادرم علی(علیه السلام).امام فرمود « قتلوه اللئام » او را این گروه لئام کشتند.حضرت سکینه(علیهاالسلام) از شنیدن این خبر فریاد وا اخاه و امهجة قلباه برآورد و خواست از خیمه بیرون رود.امام آمد و منع نمود و فرمود ای سکینه «اتقی الله و استعملی الصبر» تقوی کن خدا را و صبر پیشه نما. عرض کرد « یا ابتاه کیف تصبر من قتل اخوها و شردابوها » پدر جان چگونه صبر می کند کسی که برادر او را بکشند و پدرش را آواره بگذارند. حضرت امام حسین(علیه السلام) فرمود « انا لله و انا الیه راجعون » (۱)


 

« نامه نوشتن عمربن سعد به عبیدالله »

مرحوم حاج ملا محمد حسین طهرانی در وسیلة النجاة بعد از ذکر ملاقات حضرت امام حسین(علیه السلام) و عمربن سعد،فیما بین عسکریین گوید روز چهارشنبه هشتم محرم بود که ابن سعد لعین به عبیدالله بی دین نوشت و مفید علیه الرحمة در ارشاد گوید که عمربن سعد بدین شرح مکتوبی به ابن زیاد نوشت: « اما بعد فان الله قداطفیء النایرة و جمع امرالامة هذا الحسین(علیه السلام) قد اعطانی عهداً ان یرجع الی المکان الذی هو منه اتی او یسیر الی ثغر من الثغور فیکون رجلا من المسلمین له مالهم و علیه او یاتی امیرالمؤمنین یزید فیضع یده فی یده فیری فیما بینه و بینه رأیه و فی ذلک لک رضی و للامة صلاح » خداوند آتش فتنه را خاموش فرمود و کلمه مختلف را مجتمع کرد و امر مسلمین را اصلاح نمود و اینک حسین(علیه السلام) عهد استوار نموده است که برگردد به همانجائی که بوده است و یا برود به مکان دیگری و در حکم یکی از مسلمانان باشد و یا بیاید دست در دست یزید بگذارد و هر چه او خواست انجام دهد و صلاح امت در همین است و موجب خوشنودی توست.به روایت ارشاد چون این مکتوب را ابن زیاد قرائت کرد گفت: « هذا کتاب ناصح مشفق علی قومه » این مکتوب ناصح و مهربانی است بر قوم خود چون شمربن ذی الجوشن (علیه اللعنة) این را شنید،برخاست و گفت: « اتقبل هذا منه و قد نزل بارضک الی جنبک والله لئن رحل من بلادک و لمیضع یده فی یدک لیکونن اولی بالقوة و لتکونن اولی بالضعف و العجز فلاتطعه هذه المنزلة فانها من الوهن ولیکن لینزل علی حکمک هو و اصحابه به فان عاقبت فانت اولی بالعقوبة و ان عفوت کان ذلک لک » آیا میپذیری از ابن سعد این کلمات را و حال آنکه حسین(علیه السلام) در زمین تو نزول کرده و در کنار تو آمده است.یعنی اسیر و دستگیر تو شده.سوگند به خدا اگر از بلاد تو کوچ دهد از آن پیش که دست در دست تو نهد،روز به روز بر شوکت و قدرت او بیفزاید و ساعت به ساعت ضعف و عجز تو فزونی گیرد.عطا مکن به وی این منزلت را که عظیم و هنی است.وگرنه سلطنت را واجب میکند که حسین (علیه السلام) و اصحاب او فرمان تو را گردن نهد. آنگاه اگر خواهی عقوبت کنی و اگر نه معفو داری.

ابن زیاد در پاسخ شمر گفت:سخن آنست که براستی تو گفتی و رای آنست که تو زدی.هم اکنون با سپاه خویش بشتاب و نامه مرا به عمربن سعد برسان و به او بگو تا بر حضرت امام حسین (علیه السلام) سخت بگیرد چند که بر فرمان پذیر شد او را سالماً به سوی من فرستد و اگر سر از فرمان برتافت با او قتال دهد.اگر از این جمله ابن سعد بر ذمت گرفت او را اطاعت کن و اگر کار به مسامحه و مماطله گذاشت گردنش را بزن و سرش را برای من بفرست و امیر سپاه تو باش.و عمربن سعد را بدین گونه منشور گرد. « انی لم ابعثک الی الحسین(علیه السلام) لتکف عنه و لالتطاوله و لالتمنیه السلامة و البقاء و لالتعتذر عنه و لالتکون له عندی شافعا » میگوید ای پسر سعد من تو را بسوی حضرت امام حسین (علیه السلام) نفرستادم که از جنگ او خودداری کنی و کار به دارازا کشی و نوید سلامت و بقایش داده، عذر او بجوئی و شفاعت کنی.

« انظر فان نزل الحسین(علیه السلام) و اصحابه علی حکمی و استسلموا فابعث بهم الی سلما و ان ابوا فازحف الیهم حتی تقتلهم و تمثل بهم فانه لذلک مستحقون و ان قتل الحسین(علیه السلام) فاوطی الخیل صدره و ظهره فانه عاق ظلوم و لست اری ان هذا یضر یعد الموت شیئا ولکن علی قول قدقلته لو قدقتلته لفعلت هذا به »نگران باش اگر حضرت امام حسین (علیه السلام) و اصحاب او حکم مرا گردن نهند آن جمله را سالما نزد من فرست و اگر امتناع کند بر او و اصحاب او حمله سنگینی کن تا همگان را با تیغ درگذارانی و مثله کنی.چرا که ایشان سزاوار اینگونه کیفرند و چون حضرت امام حسین (علیه السلام) را مقتول ساختی البته بر پیکر او اسب بتازی چنانکه سینه و پشت او خرد شود و نیک میدانم که این بعد از قتل آزاری نرساند ولکن چون بر زبان من رفته است که اگر او را کشتند اسب بر کشته او میرانند این حکم باید اجرا شود.اکنون ای پسر سعد اگر آنچه گفتم پذیرفتی تو را جزای شنونده پذیرنده خواهم داد و اگر نپذیرفتی عمل ما را، باز داشت و از لشکر ما بر کنار میشوی.و کار را با شمربن ذی الجوشن بگذار که گفتی با او گفته ام.والسلام. (۲)

 

(۱) کتاب وقایع الایّام در احوال محرّم الحرام،ص۳۸۸-۴۰۳.
(۲)
کتاب وقایع الایّام در احوال محرّم الحرام،ص۲۴۸-۲۵۰.


جمعه 13 دی 1387

«السّلامعلیکیاقاسمبنالحسن(ع)»

   نوشته شده توسط: سید روح الله نوربخش    نوع مطلب :عمومی ،

«السّلامعلیکیاقاسمبنالحسن(ع)»  


    ** ای عــمـو فـتـح نـمایـان کردم **
                                    ** دشمنان را همه حـیران کردم **

    ** آمـدم در بـر تـو گــویــم فــاش **
                                    ** آمـدم تـا کـه بـگــیــرم پـاداش **

    ** تـن بـی تـاب تـو مـرا تـاب بده **
                                    ** مــزد پــیــروزی مــن آب بــده **

    ** تـو کـه جـای پــدر مـن هستی **
                                    ** تو که چون تاج سرمن هستی **

    ** بـشـتـاب و تــن مـن پـیــدا کن **
                                    ** برگ سربازی من امضاء کن **

    ** باغـبانا سـوی مـیــدان رو کن **
                                    ** گـل پـرپـر شـده ات را بــو کن **

    ** تا بیـنی که چه قـربـان شده ام **
                                    ** پـایــمال ســّم اسـبـان شـده ام **

    ** بعد اکبـر(ع) دگر از جان سیرم **
                                   ** من از این عمر، عمو دلگیرم **

    ** می روم نـزد پــدر با دل خـون **
                                    ** تا کنم شِکـوه ازاین امت دون **

    ** تـشنـه ام تـشنه این آب روان **
                                    ** طـایر تـشنـه رود سـوی جنان **


تعداد کل صفحات: 91 1 2 3 4 5 6 7 ...